شب که آرام‌تر از پلک تو را می‌بندم

 تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
 محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
 که در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
 غزل توست که در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست

 شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد
 از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست

 من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست


محمد علی بهمنی

/ 18 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

جز توکل بر خدا ، سرمایه ای در کار نیست هر که را باشد توکل ، کار او دشوار نیست

سارا

سلام سید وبلاگ نجوای دل رو آپ کردم فرصت کردین سر بزنین[لبخند]

سارا

خدايا ! مرا وسيله اي براي صلح و آرامش قرار ده. بگذار هرجا تنفر است ، بذر عشق بكارم. هرجا آزردگي است ، ببخشايم . هرجا شك حاكم است ، ايمان و هرجا يأس است ، اميد . هرجا تاريكي است ، روشنايي و هرجا غم جاري است ، شادي نثاركنم. الهي ! توفيقم ده كه بيش از طلب همدردي ، همدردي كنم . بيش از آنكه مرا بفهمند ، ديگران را درك كنم . پيش از آنكه مرا دوست بدارند ، دوست بدارم ، زيرا در عطا كردن است كه مي ستانيم و در بخشيدن است كه بخشيده ميشويم و در مردن است كه ، حيات ابدي مي يابيم. "

نسیرث

سلام دوست عزیز شعرتان بسیار زیبا بود [دست] خوشحال می شم به وبلاگ من هم سری بزنید[قلب] ممنونم [گل]

سارا

یارب دل پاک و جان آگاهم ده آه شب و گریه ی سحرگاهم ده در راه خود اول زخودم بیخود کن بیخود چو شدم تو خود زخود راهم ده

سارا

یارب دل پاک و جان آگاهم ده آه شب و گریه ی سحرگاهم ده در راه خود اول زخودم بیخود کن بیخود چو شدم تو خود زخود راهم ده

محبت و زیبایی

سخن هفته: اگر کسانی را که میبینیم نتوانیم دوست بداریم چگونه میتوانیم خدا را که نمی بینیم دوست بداریم. مادر ترزا [گل]