همواره ما شبیه به هم دوره می‌شویم

تنهایی تو و غزل من - دو چیز نیست

زین توامان - همیشگی من! گریز نیست

 

همواره ما شبیه به هم دوره می‌شویم

با آن شباهتی که در آیینه نیز نیست

 

«گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود»

دایم برای تو که جز اینم عزیز نیست

 

آرامشی به خشم تو دیروز دیده‌ام

امروز با کسی غزلم در ستیز نیست

 

مانند برگ ریختی و ریختی‌ام، ولی

پائیز هم همیشه چنین برگ‌ریز  نیست

 

بی‌بانگ صور خواب من آشفته گشته است

گوشم دگر به زمزمه رستخیز نیست

 

        محمدعلی‌بهمنی

/ 4 نظر / 16 بازدید
صمیم

دلم برای خودم تنگ شده ... پنجره ی ورود به من گم شده است !

عیدالرضا

سید جون تو غزال غزل جهانی همه غزلها وغزالها ثنا گوی تواند ما مسجود فرشتگانیم ارادتمند تو واجدادت

حافظ ایمانی

با برف با سلام با پنج دانه برف در پنج گاهی کوتاه اما گویا ... آمدم اما گرم با گلوئی بلند از فریاد در فصل سکوت آمدم تا بگویم بهاری در راه است تا لکه ی شکوفه ی خونی اردیبهشت را به پیراهن سپیدم برگرداند. در زمستانه ... [گل][گل]

سارا

سید این شعر خیلی قشنگ بود نمیدونم چرا اما همخونی این شعر و با دلم حس کردم «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود»