دوست ترين دشمن

بگذار بگذرم که شب رفتن من است     فردای من همین افق روشن من است

ای همسفر تو در تب ماندن بمان ولی    من می روم که هستی من رفتن من است

سودی نداشت آن همه پیکار بی امان       با دشمنی که دوست ترین دشمن است

آهسته تر بیا و کمی ساده تر بایست      این جا که پا گذاشته ای مدفن من است

/ 3 نظر / 15 بازدید
مريم

شعر خيلی زيبايی بود. واقعا تحت تاثير قرار گرفتم

ديونه

سلام عزیز ... همه ما ممكن است شكست بخوريم اما اين شكست نيست كه ما را مي آزارد، بلكه دانستن اين نكته كه همه تلاش خودرا به كار نبرده ايم ما را رنج مي دهد . به باغ مهربونی هم سر بزنيد ...

طيبه

اين جا که پا گذاشته ای مدفن من است خدا نکند ..........