من با غزلي قانعم و با غزلي شاد
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
از اينجا تا مصيبت

گلی جان سفره دل را

برایت پهن خواهم کرد

گلی جان است وحشت از سنگ است و سنگ‌انداز

و گرنه من برايت شعرهاي ناب خواهم خواند

در اينجا وقت گل گفتن

زمان گل شنفتن نيست

نهان در آستين همسخن ماري

درون هر سخن خاري است

گلي جان در شگفتم از تو و اين پاکي روشن

شگفتي نيست؟

که نيلوفر چنين شاداب در مرداب مي‌رويد؟

از  اينجا تا مصيبت راه دوري نيست

از اينجا تا مصيبت سنگ سنگش

قصه تلخ جدايي‌ها

سر هر رهگذارش مرگ عشق و آشنايي‌هاست

از اينجا تا حديث مهرباني راه دشواري است

بيابان تا بيابانش پر از درد است

مرا سنگ صبوري نيست

گلي جان با توام

سنگ صبورم باش!

شبم را روشنايي بخش

گلي، درياي نورم باش!

                               حميد مصدق


پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٦ - سید عرفان |لینک به نوشته

مثنوی چراغ

باز می‌خواهم تو را پيدا کنم

با تو شايد خويش را معنا کنم

من کيم؟ گر  خودشناسي داشتم

کي ز خود بودن هراسي داشتم؟

هاي! اي آيينه معنا کن مرا

گم شدم در خويش،‌ پيدا کن مرا

فرصتي، تا رود را پيدا کنم

قطره قطره خويش را دريا کنم

اهرمن دارد مجابم مي‌کند

لاي لايش مست خوابم مي‌کند

آه،‌ اگر اين قطره،‌ در شن گم شود

ظاهرم در چاه باطن گم شود

تيشه اين ديو،‌ در دست من است

همت اما،  واي! از اهريمن است

هاي!‌ آيينه! تصويرم مکن

آنچه مي‌خواهد من پيرم مکن

هاي!‌ اي آيينه حاشا کن مرا

گم کن و آزاد پيدا کن مرا

با من دريايي من موج باش

در حضيض من،‌ هواي اوج باش

مي‌تواني،‌ مي‌تواني، آن من

باز گرداني من انسان من

شيخ ما ديري است شبها با چراغ

ديگر از انسان نمي‌گيرد سراغ

الفتي تا ما چراغ او شويم

خانه خانه در سراغ او شويم

                               محمد علي بهمني


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦ - سید عرفان |لینک به نوشته